![]() | حضرت معصومه سلام الله علیها فاطمه دوم - محمد محمدی اشتهاردی | ![]() |
هنگامى كه اين خبر به نخجوان رسيد، شيعيان آنجا با اصرار تقاضا كردند كه اين جوان شفا يافته به آنان باز گردد، تا ديدار او موجب بيدارى و هدايت ديگران، و استحكام عقيده مسلمانان شود.(235)
كرامات معصوميه: از قول حضرت آيه الله العظمى شيخ محمد على اراكى (رحمه الله)
از طرف آستانه مقدسه حضرت معصومه (عليها السلام) چند ماه قبل از ارتحال جان سوز آن فقيه فرزانه بود كه به خدمت ايشان رسيديم(236) و درخواست نقل كرامات حضرت فاطمه معصومه (عليها السلام) را از ايشان نموديم. ابتدا از آنچه در مورد خود ايشان اتفاق بود پرسيديم و آن والا مقام فرمود:
1- دستم باد مىكرد و قاش مىشد. و لذا هميشه بايد خاك تيمم همراهم باشد و تيمم كنم، چون وضو نمىتوانستم بگيرم و معالجات هم تأثير نمىكرد. تا اينكه به حضرت معصومه (عليها السلام) متوسل شدم، و ملهم شدم كه دستكش دستم كنم و چنين كردم، خوب شد.
از آن راجع به كراماتى كه در مورد ديگران اتفاق افتاده است پرسيديم و ايشان فرمودند:
2- سيدى بود در زمان مرحوم آيتالله حاج عبدالكريم حائرى (رحمه الله) به نام حاج آقا جمال هژبر كه فلج شده بد و او را به دوش مىگرفتند و در مجلس روضهاى كه از طرف مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائرى (رحمه الله)؛ در ده عاشورا در مدرسه فيضيه منعقد مىشد شركت مىكرد. او را به دوش مىكشيدند و از اينجا به آنجا مىبردند. آقاى سيد على سيف خادم مرحوم حاج شيخ (رحمه الله) كه مردى خدوم و صضريح اللهجهاى بود روزى در مجلسى روضه به آن سيد (آقا جمال) گفت: اى سيد اگر راست مىگويى و تو سيد هستى چرا مردم را اذيت مىكنى؟ از حضرت معصومه (عليها السلام) بخواه تو را شفا بدهد. اين حرف به سيد اثر كرد و غيظش گرفت به حرم حضرت معصومه (عليها السلام) مشرف گرديد. و شال (عمامه) خود را از سرش باز كرد و هب ضريح مقدس بست و عرض كرد: پا نمىشوم تا شفا بگيرم.
خوابش برد در خواب او را شفا دادند، و كاغذى كف دستش گذارند و به او گفتند:
اين كاغذ را به حاج سيد حسين آقا علوى بده. وقتى از خواب بيدار شد، كاغذ را در دستش ديد، جرأت نمىكرد كاغذ را زا مشتش بردارد. گفته بود به حاج شيخ عبدالكريم (رحمه الله) هم نمىدهم، به هيچ كس نمىدهم. و جرأت هم نمىكرده باز كند و نگاه كند، كاغذ در مشتش بود و مىگفت: تا به حاج سيد حسين آقا ندهم به كس ديگرى نمىدهم (حتى به حاج شيخ عبدالكريم نشان نداد) معلوم نيست در آن كاغذ چه نوشته شده بود.
16 - سفارش حضرت رضا (عليه السلام) به حضرت معصومه (عليها السلام)
آقاى حاج شيخ على تهرانى (رحمه الله) (از علماى بزرگ كه اواخر عمر در مشهد مقدس ساكن در همان جا فوت نمود و در بالا سر حرم حضرت رضا (عليه السلام) دفن شد و قريب 50 سال در نجف اشرف به تحصيل علوم اسلامى اشتغال داشته و از شاگردان فاضل ميرزاى بزرگ محسوب مىشد)
ايشان برادرى داشت به نام حاج على شال فروش كه از تجار بازار بوده و در تمام مدتى كه برادرش در نجف مشغول تحصيل بود هر ماه 50 تومان (كه در آن موقع مبلغ قابل توجهى بوده) به او شهريه مىداده و تخلف نمىكرده تا اينكه آن برادر تاجر فوت مىكند و جنازه او را به قم حمل مىكنند؛ و در يكى از مقبرههاى طرف قبله صحن بزرگ دفن مىشود، كه مقبره اختصاصى ايشان بوده و آقاى حاج شيخ على تهرانى كه در آن موقع در مشهد سكونت داشته طى تلگرافى از فوت برادر تاجرش مطلع مىشود پيش خود مىگويد الان طى وقت جبران خدمات برادر است لذا به حرم اما رضا (عليه السلام) مشرف مىشود مىرود پاى ضريح حضرت اما رضا (عليه السلام) قضيه را عرض مىكند. و به حضرت عرض مىكند كه برادرم در اين همه مدت كه به من خدمت كرده يك مرتبه هم نتوانستم جبرام كنم.جز همين كه بيايم اينجا و به شما عرض كنم و از شما خواهش كنم اكنون كه برادرم فوت شده شما به خواهرتان حضرت معصومه (عليها السلام) سفارش برادر مرا بفرماييد به برادرم كمكى كند.
همام شب يكى از تجار كه از قضيه اطلاع نداشته، در خواب مىبيند كه به حرم حضرت معصومه (عليها السلام) مشرف شده و آنجا مىگويند كه حضرت امام رضا (عليه السلام) هم تشريف فرما شدهاند به قم، يكى از جهت زيارت خواهرشان. و يكى جهت سفارش برادر حاج شيخ على تهرانى به حضرت معصومه (عليها السلام).شخص خواب بيننده معانى خواب را نمىفهمد.
و براى حاج شيخ على خواب را نقل مىكند. و مرحوم حاج شيخ على (رحمه الله) مىگويد در همان شب كه تو خواب ديدى من متوسل شدم به امام رضا (عليه السلام) و به اين صورت به خواب شما آمده و از روياهاى صادقانه است.
مرحوم آيه الله العظمى آقا سيد محمد تقى خوانسارى (رحمه الله) پس از شنيدن اين خواب فرمود: از اين خواب استفاده مىشود كه قم در حريم حضرت معصومه (عليها السلام) است. بايد حضرت امام رضا (عليه السلام) به قم تشريف بياورند و سفارش برادر حاج شيخ على تهرانى را به حضرت معصومه (عليها السلام) بفرمايند، تا حضرتش بعد از سفارش حضرت امام رضا (عليه السلام) به قم در كار برادر حاج شيخ على توجه كند. و الا خود حضرت امام رضا (عليه السلام) مستقيما مداخله در كار مىكرد، ولى چون اين در محدوده حضرت معصومه (عليها السلام) است، آن حضرت مداخله در اين محيط ننمود.(237)
4- آقا حسن احتشام (فرزند مرحوم سيد جعفر احتشام) از منبرهاى قم بودند پدر و پسر از قول آقا شيخ ابراهيم صاحب الزمانى تبريزى (كه مرد و روضه خوان با اخلاصى بود و قبل از درس مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائرى (رحمه الله) چند دقيقه خطبهاى از نهج البلاغه و ذكر مصيبت مختصرى مىخواند) نقل كردند كه او گفت:
ما اهل منبر با هم در مواقع تعطيلى دورهاى داشتيم، و دور هم جمع مىشديم و خودمان براى خودمان روضه مىخوانديم. شبى من (يعنى آقا شيخ ابراهيم صاحب الزمانى) در خواب كه خواستم به حرم حضرت معصومه (عليها السلام) مشرف شوم، گفتند: ورود به حرم ممنوع است، براى اينكه حضرت معصومه (عليها السلام) با حضرت زهرا (عليها السلام) در بالاى ضريح خلوت كردهاند و كسى را راه نمىدهند.
من گفتم مادرم سيده بوده است و من محرم هستم، به من اجازه دادند رفتم ديدم كه بله دو با هم نشستهاند و در بالاى ضريح با همديگر صحبت مىكنند از جمله صحبتها اين بود.كه حضرت معصومه (عليها السلام) به حضرت زهرا (عليها السلام) عرض مىكند: حاج شيخ جعفر احتشام (روضه خوان، روضه خوان را خودم مىگويم)براى من مدحى گفته است و ظاهرا آن مدح را براى حضرت زهرا (عليها السلام) مىخواند.
آقا شيخ ابراهيم اين خواب را در آن جلسه دورهاى كه اهل منبر در آن جمع بودند و حاج احتشام هم حضور داشت نقل مىكند، حاج احتشام مىگويد از آن شعرها چيزى يادت هست گفت: بله در آخر شعر داشت دخت موسى بن جعفر تا اين را گفت حاج احتشام زد زير گريه و گفت: بله توى اشعار من اين كلمه هست.
اين احتشام از منبرىهاى قم بود و خيلى با حال بود، هيچ منبرى را نديدم كه خودش گريه كند و ايشان خودش روضه مىخواند و خودش گريه مىكرد بكاء بود و گريه زياد مىكرد.
آقا حسن احتشام گفت به ايشان گفتيم شعرا در آخر شعشان تخلص دارند.شما هم براى خود تخلص تعيين كن، هر چه گفتم قبول نكرد تا با اصرار اين شعر را گفت.
اى فاطمه به جان عزيز برادرت
بر احتشام لطف نما قصر اخضرى
ايشان گفت قصر اخضرى هم لطف كردند.گفتم چطور؟ گفت: همانجا كه آقا مرعشى نجفى (رحمه الله) سجاده مىانداختند، آنجا را به رنگ سبز گچ كارى كردند با سنگ مرر و قبر حاج احتشام در همان قسمت از مسجد بالا سر واقع شد.(238)
اين چهار نمونه، از قول شيخ الفقهاء، حضرت آيه الله العظمى شيخ محمد على اراكى (رحمه الله) نقل شد، كه سلمان عصر بود و تريدى در راستگويى او نيست.
18- شفا در حرم حضرت معصومه (عليها السلام) با عنايت حضرت عباس (عليه السلام)
بانويى مدتى بر اثر بيمارى طولانى و شديد يكى از نزديكانش (فرزند يا برادر و..) رنج مىبرد، از معالجات و درمانها نتيجه نگرفته بود، دستش از همه جا بريده و به حرم حضرت معصومه (عليها السلام) پناهنده شده، و به آن بانوى ارجمند توسل جست، هم چنان به توسل خود ادامه داد، تا اينكه شبى در عالم خواب ديد حضرت معصومه (عليها السلام) به بالين او آمد و فرمود: بيمارت به حرم من بياور و در اين مكان خاص (كه در عالم خواب نشان داد) بگذار بنا است عمويم حضرت عباس (عليه السلام) به زيارت من بيايد، شفاى بيمار تو را از عمويم مىطلبم.
اين بانوى مىگويد: پس از بيدار شدن از خواب خشنود شدم، و به دستور حضرت معصومه (عليها السلام) عمل كردم، شخص بيمارم را به آن مكان خاص از حرم حضرت معصومه (عليها السلام) را بردم، او به محض اينكه در آن مكان نشست، احساس سلامتى كرد و با خوشحالى گفت: خوب شدم و شفا گرفتم(239)
آيت الله مسعودى خمينى توليت محترم آستانه حضرت معصومه (عليها السلام) در حدود ساعت 5/9 صبح روز جمعه 21 دى سال 1380 در جلسهاى كه در سيماى تلويزيون قم كانال يك، پخش مىشد چنين فرمود: پانزده روز قبل چند نفر ترك زبان به دفتر من آمدند، چون فارسى نمىدانستند، يك نفر مترجم خواستيم، او آمد و سخنان آنها را برايم ترجمه مىكرد، ماجرا از اين قرار بود:
دختر پانزده سالهاى كنار مادرش در روبروى من ايستادند، مادر گفت: اين دختر من، يك سال است كه بيمار روانى بود، و حال غير عادى داشت.
گفتم: مدارك داريد؟ او مدارك متعدد نشان داد همراه عكسها و فيلمها و نسخهها و نظريه پزشكها و... مدارك مورد برسى قرار گرفت و همه آنها صحيح بود، و بر بيمارى روانى آن دختر دلالت داشت.
مادر افزود يك شب همين دخترم از خواب برخاست و گفت: مرا به قم ببر!
ما در اطراف زنجان سكونت داريم، بى بضاعت مىباشيم، به دخترم گفتم: پول ندارم كه خرج سفر را تأمين كنم و شما را به قم ببرم، دخترم گفت: گوشوارهام را بفروشيد: من قبول كردم، گوشوارهاش را فروختم و با پول آن، همراه دختر به قم سفر كرديم، صبح زود وارد حرم شديم، كنار ضريح به حضرت معصومه (عليها السلام) متوسل شده و با سوز و گداز و گريه، شفاى دخترم را طلبيدم، دخترم نيز همين سوز و گداز را داشت، ولى همان حالت بيمارى روانى او در چهره او ديده مىشد، ناگهان ديدم دخترم جيغ و فرياد زد، گفتم چه شده؟ گفت: ده دوازده نفر مرد در اينجا مىبينم به من مىگويند: برخيز، به آنها مىگويم نمىتوانم برخيزم، باز دختر به حالت روانى خود فرو رفت و سكوت كرد.
پس از مدتى با جيغ و فرياد برخاست و گفت: خوب شدم، آن ده دوازده نفر به من گفتند، خانمى مىآيد و تو به دست او شفا مىيابى، آنها رفتند، و خانمى آمد و به من فرمود: برخيز!، گفتم: نمىتوانم، فرمود: برخيز تو ديگر بيمار نيستى.
در اين هنگام دختر كه در دفتر بود، گريه كرد و گفت: من يك سال بود چيزى را درك نمىكردم، اكنون همه چيز را درك مىكنم:
من به مادر دختر گفتم: شايد اين دختر، امروز خوب شده باشد شما برويد و پس از يك هفته به اينجا بياييد، و گزارش كار را بدهيد، آنها قبول كردند، مخارج سفر را به آنها دادم آنها رفتند، و پس از هفت روز از زنجان باز گشتند، و دختر گفت: از آن لحظه شفا تا كنون كاملا خوب شدهام و هيچ گونه عارضه ندارم. در اين هنگام اطمينان به شفا دادن حضرت معصومه (عليها السلام) پيدا كرديم، و گفتم: براى اطلاع مردم، نقاره را به صدا در آورند نقاره چند روز قبل، به صدا در آمد و آنها كه در اطراف حرم بودند، صداى آن را شنيدند و از اين كرامت، اطلاع يافتند.
آقاى سيد ابوالفضل رضوى زاده يكى از خدمت گزاران حرم مطهر مىگويد:
در اوايل جنگ كه شهدا را كه براى طواف به حرم مطهر حضرت معصومه (عليها السلام) مىآورند، مجلس آنها را با سينه زنى و نوحه سرايى، مداحى و هر كارى كه از دستم مىآمد براى رضاى خدا گرم مىكردم.
يكى از شبها، آقاى اشعرى مداح اهل بيت (عليه السلام) به من گفت:
سيد ابوالفضل! شب چهارشنبه براى دعاى توسل به گلزار شيخان بيا كارت دارم.
وقتى رفتم، بعد از مراسم دعا به من گفت:
مادرم خواب پسر شهيدش را ديده، و او سراغ شما را گرفته و از مادرم پرسيده كه آيا سيد ابوالفضل زنده است يا مرده؟ مادرم به برادر شهيدم گفته: حالا چرا سراغ ايشان را مىگيرى؟ و او در جواب گفته: وقتى به شهيدان پيوستم، همگى آنها سراغ سيد را از من گرفتند و او را دعا كردند و گفتند: سيد آدم خوبى است، چون در مراسم شهدا خيلى خدمت مىكند. به همين خاطر مورد توجه بى بى حضرت معصومه (عليها السلام) و امام زمان (عجل الله تعالى فرجه الشريف)هستند و ما از او راضى هستيم.
پس از خاكسپارى پيكر حضرت معصومه (عليها السلام) در محل فعلى كه در آن عصر به نام بابلان نام داشت، پسران اشعرى، سايبانى از بوريا، بر روى مرقد او ترتيب دادن، پس از مدتى در اواسط قرن سوم هجرى قمرى، حضرت زينب دختر امام جواد (عليه السلام) از مصالح آجر و سنگ و و گچ، گنبد و بارگاهى بر روى مرقد مطهر حضرت معصومه (عليها السلام) ساخت.پس به مرور زمان دو گنبد ديگر در كنار گنبد اول ساخته شد كه سومين آنها مدفن حضرت زينب دختر امام جواد (عليه السلام) شد.
اين سه گنبد تا سال 457 هجرى قمرى برقرار بودند، تا اينكه در همان سال مير ابوالفضل عراقى وزير طغرل كبير به تشويق عالم بزرگ، شيخ طوسى ( متوفاى سال 460 قمرى) به جاى آن سه گنبد، يك گنبد مرتفعى ساخت.
از آن زمان تا ظهور خاندان صفوى(240) بارگاه به همان وضعى كه نگاشتيم بود، نه ضريحى بود و نه ايوانهاى با شكوهى كه اكنون ديده مىشود، و نه صحن كهنه و نو.
تعميرات مهم آستانه مقدسه حضرت معصومه (عليها السلام) از زمان سلطنت خاندان صفوى شروع شد.
در سال 925 قمرى شاه اسماعيل اول، ايوان قسمت شمالى (ايوان طلا) را ساخت، و شالوده صحن كهنه (كوچك) را ريخت، پس از او شاه طهماسب اول براى مرقد ضريحى از كاشى درست كرد و نيز بناى تاريخى ايوان جنوب مدرسه فيضيه را كه به كهنه چسبيده است ساخت. در سال 1077 شاه صفى صحن زنانه را - كه اكنون به صورت محوطه سرپوشيده به نام مسجد طباطبائى است و سابقا سقف و گنبد نداشته است - ساخت كه در سمت جنوبى آستانه است، اين صحن براى مقبره شاه عباس و شاه سليمان و شاه عباس ضريحى از فولاد سفيد، ترتيب داد، و ضريح فعلى همان ضريح فولادى است كه صفحههايى از نقره را بر آن افزودهاند.
پس از پايان حكومت صفويان، ديگر تعميرهاى قابل توجهى در بارگاه و اطراف آن نشد و تا وقتى كه سلطنت ايران به دست قاجاريه(241) رسيد.
در سال 1218 قمرى فتحعلى شاه با دوازده هزار خشت با پوشش طلا، گنبد را طلا نمود و در سال 1236 مسجد بالاسر بنا شد.
در سال 1276 ايوان شاه اسماعيل صفوى را طلا كردند.
در سال 1275 ضريح فولادين شاه عباس صفوى را نقره نمودند.
در آخر قرن 13 هجرى قمرى، شالوده صحن جديد (بزرگ) به وسيله آقا ابراهيم امين السلطان ريخته شد و ساختمان آن را پسرش ميرزاعلى اصغر خان اتابك صدر اعظم ايران در اواخر سلطنت ناصر الدين شاه، در سال 1303 قمرى به پايان رسانيد.(242)
ظريف كارىهاى صنايع مختلف در اين آستانه از طلاكارى و نقره مينا كارى گرفته و تا آينه كارى و خطوط مختلف از: سخ، نستعليق، شكسته، كوفى و ثلث و دهها و صدها ظريفكارىها در درهاى گوناگون حرم مطهر و... بيش از اينها است كه ما بتوانيم در اين كتاب مختصر بياوريم.(243)
پس از پيروزى انقلاب اسلامى به رهبرى مرجع عظيم الشأن امام خمينى (رحمه الله) تحولات معنوى و ساختمانى بسيار چشمگيرى در بارگاه ملكوتى حضرت معصومه (عليها السلام) از جهات مختلف بوجود آمده، از جمله مسجد اعظم قم به آستانه ملحق شده، و مرقد شريف آيه الله العظمى بروجردى (رحمه الله) در كنار مسجد بالاسر قرار گرفته، و نظم خاص روحانى در تمام امور ديده مىشود، كه جدا در خور تحسين است. يكى از آنها عباروبى حرم مطهر و داخل ضريح، با حضور مراجع و بزرگان علم و تقوا است كه تماشاى صحنه ملكوتى آن در سيماى جمهورى اسلامى، انسان را به ياد عباروبى حرم مطهر حضرت رضا (عليه السلام) برادر حضرت معصومه (عليها السلام) مىاندازد.
كوتاه سخن آنكه: هم اكنون بارگاه ملكوتى حضرت معصومه (عليها السلام) با كمال جلال و جبروت، تقريبا در مركز شهر قم قرار گرفته، و همچون روحى در كالبد اين سرزمين، و خورشيدى تابان در اين خطه مقدسه است. و همواره زيارتگاه دهها هزار عاشق شيفته از اكثر كشورهاى اسلامى مىباشد، و حرم و صحنها و اطراف، در روزهاى مخصوص مانند، عاشورا، اربعنى، عيد نوروز و... مملو از جمعيت است.
مساحت مجموع زمين آستانه 13527 متر مربع است و از اين مقدار 1914 متر زير بناى گنبد و ايوانها و صحنها است و در بسيارى از مواضع اين بناها كتيبه هايى است كه در آنها نوشتههايى با خطهاى مختلف از آيات و اشعار و احاديث نگاشته شده است، اينكه به چند نمونه توجه كنيد: در كتيبه گلوگاه سابق گنبد اشعارى سروده فتحعلى خان صبا به خط نستعليق، ثبت شده كه چند شعر آن اين است:
آتش موسى عيان از سينه سيناستى
يا كه زرين باگاه بغضه موساستى
بغضه موسى بن جعفر فاطمه كز روى قدر
خاك دگاهش عبير طره حوراستى
نوگلى رنگين ز طرف گلشن ياسين بود
آيتى روشن به صدرنامه طاهاستى
پرتوى از آفتاب اصطفاى مصطفى
زهرهاى از آسمان عصمت زهراستى